از تولد زینب خانوم دختر سومم تا امروز دست به نوشتن جوشکاری نشده بودم و زینب دو هفته پیش شش ماهه شده است.
امروز بالاخره دست به قلم شدم و در خانه ای که سه کودک در آن و در اطرافم بازی میکردند متن جوشکاری 431 را نوشتم.
زینب بارها چهاردست و پا به کنارم امد و با خنده های دخترانه اش مانع نوشتنم شد. حتی یک بار دست به میز طلبگی من ایستاد و با کشیدن رو میزی، لپ تاپ را روی خودش انداخت و مفصل گریه کرد
خدا را شکر بعد از شش ماه دست به قلم شدم. له الحمد
ان شاالله که عیالوار شدن ما مانع جوشکاری کردنمان نشود!!
برچسب:
نویسنده: امیر محمدی