خرید بک لینک

راستش حدود سه سال پیش وقتی من مجرد بودم با ی شخصی آشنا شدم. آشنایی ما اینجوری شروع شد که اون شخص در مورد خانوم چادری که دوسش داشت از من سوال پرسید که ببینه آیا نگاه اون دختر چجوریه. این آشنایی ادامه دار شد تا این که ایشون منو خواهر و من اوشون رو برادر صدا میکردیم. و وااقعا هم حکم برادر برای من رو داشت.

این رابطه یک سال و نیم ادامه داشت و اونطوری که من و خودشون میدونستیم گناهی توش نبود. ایشون هم فوق العاده مذهبی هستن من هم همینطور. تا اینکه من خواستم ازدواج کنم. هر اتفاقی میوفتاد من بهشون میگفتم و اصلااا هم قصد ازدواج نداشتم. اما انقددر ایشون به من اصرار کرد و اینکه وقتی خصوصیات همسرم رو میگفتم بهشون اصرارش برای ازدواج من بیشتر میشد. و بالاخره انقدر از ازدواج خوب گفت تا تلاششون نتیجه داد و من ازدواج کردم.

بعد از ازدواج من بازهم در ارتباط بودیم گهگاهی اما کم. بعد از مدتی گفتن که پدرشون قضیه مارو فهمیدن و کلی ناراحت شدن و خودشون هم گفتن که دیگه نمیخوان ما باهم رابطه ای داشته باشیم. رابطه ما به طور ناگهانی قطع شد و من تا حدودا یک سال از ایشون خبری نداشتم اما هر چند وقت یک بار باهاشون تماس میگرفتم اما خاموش بود.

بعد از یک سال و تلاش های من ایشون پیداشون شد و گفتن که رابطه ما صحیح نیست به خاطر این که ممکنه همسر من راضی نباشه و از این حرفا. اما خود من هیچ حس بدی نداشتم حتی اینو میدونم که اگر همسرم بفهمه بدون ترس براش توضیح خواهم داد. چون من واقعا و قطعا ایشون رو برادر خودم میدونم و ایشون یک سال هم از من کوچیکتر هست. بنابر این تصمیم گرفتیم رابطه خانوادگی داشته باشیم تا دیگه ما به طور مستقیم ارتباطی نداشته باشیم.

چند بار تلاش کردیم اما نشد و گفتیم وقتی اوشون ازدواج کرد من با خانومش دوست شم تا بشه همسر من و ایشون باهم آشنا بشن و بعد از اون دیگه ارتباط دو نفره نداشته باشیم. و گفتیم تا زمانی که ایشون ازدواج نکردن ما هر دو سه هفته یک بار فقط از حال هم خبر بگیریم فقط همین و دیگه پیامی نباشه. این بود قضیه...

حالا ک همه رو من برای شما تعریف کردم میخوام بهم بگید که چجوریه؟؟ با دونستن اینکه ما به غیر از برادر و خواهر هیچ ارتباط دیگه ای نداریم و واقعا برای هم حکم خواهر و برادر رو داریم

برچسب: نویسنده: امیر محمدی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 8:25

صفحه بندی